بديع الزمان فروزانفر

760

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

باريك را به حالت تعلّق حضرت رسول اكرم ( ص ) به عايشه و گفتن : كَلِّمينى يا حُمَيْرا . تأييد و بيان مىفرمايد . لفظ ( حُمَيْرا ) در عربى مؤنّث است و سخن از جان مىرفت ، بگفتهء مولانا اين تعبير بىمناسبت نيست از آن رو كه نفس و گاهى روح بتازى زبان مؤنّث به كار مىرود . در اينجا ممكن است اين انديشهء عاميانه ولى حاكم بر جامعهء جهل آميز و واقع ناشناس ، غالب آيد كه ميان جنس زن و مرد در راه رسيدن به خدا و يا كمال مطلق ، تفاوتى در ميان است و زنان نمىتوانند بدرجهء كمال روحانى و يا ولايت برسند ، مولانا با روشن بينى و قوّت ادراكى كه خاص اوست بر خلاف اين فكر بىبنيان و سُست مايه سخن مىگويد ، بعقيدهء او ، مذكّر يا مؤنّث بودن از احكام و لوازم بدن است و شايد كه ازين راه ميان جنس نرينه و مادينه تفاوتى فرض شود و قوانين اجتماع و احكام شرع ، ميان اين دو جنس ، فرق گذارد ليكن به حق پيوستن و بكمال معنوى دست يافتن ، از راه جسم و از طريق اعضاى تناسل صورت نمىگيرد تا ميان اين دو جنس تفاوتى بحصول پيوندد ، از دل و جان به خدا توان رسيد ، دلى كه پاك باشد و جانى كه از آلودگيهاى تقليد برهد بمقام معرفت نائل تواند شد ، جان علوى از اوصاف جسم و جان حيوانى فرودين منزّه است ، از موادّ زمينى بهره نمىگيرد و قوّتش از نان و گوشت نيست ، اين جان ، بيمار نمىشود ، خوش است و لذّت بخش ، خوشى و لذّت از او جدا باز نمىافتد زيرا لذّت او ، اصيل و از خود و به خود است مانند شكر كه هرگز از شيرينى باز نمىگسلد بر خلاف خوشيهاى جسمانه كه بمدد اسباب و عوامل خارجى قائم است و بدين جهت انقطاع مىپذيرد و گاه هست و گاه نيست ، همچنين است عاشقى كه در مراحل عشق كامل مىشود و معشوق را در خود مىبيند ، لذّت او نيز از سرچشمهء جان علوى مىتراود و نيازمند خوشيهاى سراب نماى خارجى نيست . محتمل است بگويند كه اين حالت عزيز اگر يافتنى است پس چرا همهء